باد تنها،
لاله ها را دود میداد.
ما عبوث و تلخ از باد بهاری،
حلقه ی انگشتهامان
گرد آن خاکستر سرد،
تنگ تر میشد
دمادم.
پی نوشت:
- یکی از نکات قابل توجه در فیلم Cache ساخته ی میشل هانکه، تیتراژ بدیع و پست مدرن آن است.
فکر استفاده از تمام محتویات تیتراژ در یک نمای ثابت که نمای اول فیلم هم هست و در طول فیلم هم بکرات از همین نما دوباره استفاده می شود، برجسته و قابل تحسین است.
هنر تیتراژ، انتقال اطلاعات کلی و کلیدی در مورد فیلم و به تعبیری شناسنامه ی فیلم است.
استفاده از یک نمای ثابت و نیز ماندگاری کلیه اطلاعات نمایش داده شده در تیتراژ تا پایان آن، میزان دسترسی علاقه مندان به شناسنامه ی فیلم را بیشتر می کند و قطعاً اثر بهتری از خود در ذهن مخاطب باقی می گذارد.
تنها ایراد این موضوع استفاده از حروف کوچک برای نمایش متن است که صد البته این به درشت نمایی نمایشگر من و این نکته که این یک فیلم سینمایی است، ربط دارد.
- امروز یه پیام کوتاه روی موبایل داشتم که منتظرش بودم. سیاوش برام نوشته بود؛ سلام بابا. سعی می کنم وادارش کنم با کلمات بازی کنه.
- فردا دارم میرم کوه. همه چیز خوبه.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 17:53 توسط خاموش
|
با سیاوش حرف زدم. زنگ زده بود به من بگه گوشی که براش پست کردم رسیده ولی قطع شد و نتونست بگه. خودم که زنگ زدم نمیدونم حیای ناشی از تشکر بود یا شیطنت کودکانه و نوجوانک بازی اش که خودش به من هیچی نگفت تا خودم پرسیدم بابا گوشی نرسید؟
اصلاً احساس نکردم از اینکه دارم مثل بزرگترا باش حرف میزنم، حوصله اش سر بره. پاسخ دادنهاش من رو دست پاچه نمیکرد که یه چرت و پرت دیگه ای سرهم کنم و بگم، محض اینکه چیزی گفته باشم. احساس میکنم داره اعتماد کردن به من رو تجربه میکنه و باید خیلی سعی کنم ناامیدش نکنم.
مادرش بهش گفته بود برای موبایلی که نیاز به شارژ اولیه داره، باید حتماً ۲۴ ساعت مداوم بذاری شارژ بشه و هیچ استفاده ای هم نکنی البته. اگر چه باید اعتراف کنم که این حرف مادرش به خاطر اشاره ی نادرستی بود که من کرده بودم. من این رو به نسیم گفته بودم تا اگر دنبال بهانه ای گشت تا بتونه سیاوش رو مهار کنه، در دسترسش باشه.
وقتی ازش پرسیدم اوضاع چطوره، گفت همه چیز خوبه ولی گوشی باید ۲۴ ساعت مداوم توی شارژ باشه. اولش سعی کردم نخوام کاری بکنم که تفاوتی بین من ومادرش موقع ارتباط برقرار کردن احساس بکنه. شماره اش رو خواستم تا یادداشت کنم و اون اولش اومد با اعتماد به نفس از حفظ اون رو به من بگه ولی خوب یه کمی وسطش تپق زد و گفت نمیدونم ۴۳۳ یا ۳۴۴ و بعدش هم رفت و سیم کارت رو آورد و برام خوندش.
وقتی اشتیاقش رو دیدم، نتونستم کمکش نکنم. ناسلامتی من پدرشم و باید بتونم همراهیش کنم تا اون لذتی رو که میخواد و سالم هست تجربه بکنه.
بهش گفتم که درسته که موبایل باید برای شارژ اولیه ۲۴ ساعت توی شارژ باشه، ولی این معنیش این نیست که نمیشه از اون استفاده کرد. گفتم میتونه بعد از چند ساعت شارژ با کمک دائیش سیم کارتش رو سوار کنه و امتحانش کنه. ولی بعد از اون بذاره تا خوب شارژ بشه. توضیح دادم که شارژ کم برای کسانی که میخوان همیشه یه وسیله ی ارتباطی در دسترسشون باشه مناسب نیست و گاهی خطرآفرینه.
برای میزان استفاده ی اولیه به عنوان امتحان گوشیش هم خودش کمک کرد تا مشخص بشه. گفت که شماره ام رو به بعضی ها همونجوری گفتم که نمیدونم ۳۴۴ گفتم یا ۴۳۳ و منم گفتم خوب بیا برای همه ی اونایی که دوست داری شماره ات رو داشته باشند، یه sms بفرست. فقط بگو من سیاوش هستم. اونا خودشون شماره ات رو ثبت میکنن.
بعدش هم قرار شد بره کلاس زبان و برگرده با کمک داییش یه امتحانی بکنه.
از رابطه اش با معلمش پرسیدم، ظاهراً فعلاً اوضاع بد نیست چون نسیم هم چیزی نگفته. گفت آقای هاشمی از ریاضی و بقیه درسهای من راضیه. مادرش رو هم گفت راضیه. از خودش پرسیدم، بهش گفتم خودت چی فکر میکنی؟ شرایط به نظر خودت هم راضی کننده است؟ احساس کردم صادقانه خواست به من بگه که از شرایط خودش راضیه و من هم گفتم که بهش اعنماد میکنم و به تعریف خودش از اوضاع درس ومدرسه اش بسنده میکنم و نیازی نیست از دیگری بپرسم.
صحبتمون که تمام شد، حالم خراب شد.
دلم گرفت، دوست ندارم این روزهایی که میتونه ما رو به هم نزدیک بکنه از دست بدم.
سیاوش که بچه تر بود خیلی بیقرار نمی شدم از دور بودنش. احساس میکنم ما میتونیم تنهایی همدیگه رو پر کنیم ولی دوریم از هم. نمیخوام روزای تنهایی اش طولانی بشه. دلم میخواد هر وقت به من نیاز داشت کنارش باشم و کمکش کنم. میخوام همراه خطر کردن و ترسیدن و تجربه کردن و همه چیزای دیگه اش باشم اگر خودش بخواد.
دلم میخواد هر شب سر کوچکش رو با اون موهای نرمش روی بازوهام احساس کنم.
دلم میخواد پیشش باشم.
طاقتم داره ته میکشه حالا که تازه اول موندن طولانی مدته.
پی نوشت:
- این اولش قرار بود یه ایمیل باشه. فقط همین.
- فیلم Nosferatu از ورنر هرتسوگ رو دیدم. هرتسوگ اولین بار که فیتز کارالدو رو با بازی همین کلاوس کینسکی از تلویزیون دیدم در یاد من مونده بود. سالها بود میخواستم نوسفراتو رو ببینم و هر بار به دلیلی نمیشد. صحبت در موردش میمونه برای بعد چون حرفهای زیادی برای گفتن از این فیلم هست.
- فقط این رو بگم که زیبایی ایزابل آجانی خیره کننده است. فکر نمیکنم هرتسوگ هیچ چهره ی دیگری بهتر از او برای نمایش معصومیت پیدا میکرد.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 15:22 توسط خاموش
|
یک اتفاق ساده بود،
با رنگهای آبی ِ روشن
و صورتی.
چون یک ستاره،
از آسمان پنجره رد شد
و یک بهانه شد
برای رؤیای صبح زود.
او یک پرنده بود.
پی نوشت:
- برای او که خواست، به جای هدیه ی سال نو.
- صدای لورنا مک کنیت، آمیزه ای از آوای سنتی غم انگیز در آوازهای شرقی و وسعت گامهای موسیقی کلاسیک غرب است. لورنا با بهره گیری از همین خصوصیت به راحتی قدرت انتقال حس به شنونده را در دست میگیرد و فارغ از زبان و فرهنگ مخاطب، او را تحت تاثیر قرار میدهد.
آهنگ Coventry Carol از آلبوم A Winter Garden(محصول ۱۹۹۵ )، نمونه ی کاملی است برای این ادعا.
- فیلم، فیلم، فیلم....
اینقدر دور و برم با فیلم شلوغه و هنوز فرصت نکردم چیزی ببینم که فعلاً چیزی ندارم بگم.
علی الحساب برم و فیلم Down By Law جارموش رو برای چندمین بار ببینم و حالش رو ببرم تا بعد.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 0:56 توسط خاموش
|