حرفی اگر هست،
بگذار چشمان من بگوید
بی اندوه تکرار
و
واژه های فرسوده.
دردی اگر هست،
بگذار دستان تو بگوید
و گونه های من باشد،
پذیرای
حرفهای
دردآلود.
- فیلم La Mala Educacion از پدرو آلمودوار را دیدم. نفهمیدم فیلم تبلیغی بود برای آزادی روابط جنسی و همجنسگرایی یا هجونامه ای بود از آموزشهای مذهبی و یا تخریب کلیسا؟
- بعضی رابطه ها مثل آدم برفی است که عصر بی آفتابی با شادی می سازی اش و فردا با گرمای خورشید جز شال و کلاهش چیزی باقی نمی ماند.
پی نوشت:
- چرا ژرار دپاردیو هنرپیشه ی خوبی است؟ برای اینکه تمام تلاشش را میکند تا ثابت کند برای نمایشی باور پذیر و دلنشین از یک شخصیت، حتماً لازم نیست جذابیت ظاهری هم داشته باشی.
- هنر کوروساوا، بازی با نماها است. حرکتهای بی پایان دوربین، برای ثبت تصاویری صرفاً بصری و سینمایی، به او در نمایش دیدگاه ها و باورهایش کمک فراوانی میکند.
- فیلم "کاگه موشا، شبح جنگجو" از کوروساوا(با تهیه کنندگی جورج لوکاس و فرانسیس فورد کاپولا)، فیلمی است که فارغ از زمینه ی تاریخی و سنتی آن که بی تردید ناشی از موقعیت جغرافیایی و فرهنگی فیلمساز است، در هر گوشه ای از دنیا تماشاگر سینما را راضی نگه میدارد. مورد تحسین منتقدان بیشماری از سراسر دنیا قرار گرفتن و نیز کسب جوایز ارزنده ای از جشنواره های معتبری همچون کن، دلیلی بر این مدعاست.
با سبز شاد علف ها،
در بامداد خیس بهار
و خال خال طلایی بال پروانه
با رنگ شیری ابرها
- با خط صافشان،
در طول جاده ی جت ها
و آسمان لاجوردی صحرا-
یک گل کشیده ام.
این شکل روی تو هست،
نرگس، ببین؟
پی نوشت:
- چشم.
- موسیقی فیلم پاریس،تگزاس از ویم وندرس، بویژه در بخش آغازین فیلم، با فیلم مرد مرده ی جیم جارموش مشابهت فراوانی دارد.
در این فیلم، مشابه مرد مرده، موسیقی به خوبی در خدمت تعریف موقعیتها و احساساتی مثل تنهایی و غربت و قدرت تصمیم گیری و عاطفه و چیزهای دیگر قرار گرفته و دقیقاً با نگاه کارگردان و بازیگر نقش کارآکتر اصلی فیلم همراه است.
این موسیقی که ساخته ی Ry Cooder است، در تکنیک نوازندگی، تنظیم، انتخاب سازها و حتی ملودی های نواخته شده، تشابه بسیاری با موسیقی نیل یانگ برای مرد مرده دارد.
- یک دیالوگ کوتاه از فیلم پاریس، تگزاس:
دوست هانتر: " این یارو کیه؟ میشناسیش؟"
هانتر: " این برادر پدرمه. اونا هردوتاشون عموی یه نفر هستند. یعنی در واقع اونا هردوتاشون پدر یه نفرند."
دوست هانتر: " پدر کی؟"
هانتر: " پدر من."
دوست هانتر: " چه جوری میشه آدم دو تا پدر داشته باشه؟"
هانتر: " فقط باید خوش شانس باشی، همین."