من خواب دیدم،
خطهای قرمز اندیشه مان
بی رنگ بود و مرز،
حرفی غریبه و جایی
بی نشانه بود.
من خواب دیدم
و مکافات تلخ آن،
دیوار سرخ و سنگی ِ
بین من و تو
و
مرز ِ بهانه بود.
پی نوشت:
- برگشتم اینور...
- فیلم زیاد با خودم آوردم. چیزی دور و بر ۶۰ تا. میشه با فرصتهای خالی کنار اومد و روزانه یکی دو تاشون رو دید. مینویسم.
- برگشنم اینور و فیلم میبینم و مینویسم. اگر سیاوش زیاد درگیرم نکنه. اگر چه با اون بودن عین فیلم دیدن و نوشتن است.( من لجباز و تنبل نیستم.)
با چشمان تو،
از وسوسه ی گریز ماسه ها
به بیکران دریا،
حرفها دارم هنوز
و گیسوان تو،
با جنبش معصومانه شان
در نرمگاه شانه ها.
با دستان تو
که یاریگرند
در یلدای شبهای تردید،
و از فرداها
حرفها دارم هنوز.
پی نوشت:
- هنوز خونه ام.
- یک فیلم دیدم به اسم Hamiltons . یک معجون عجیب و غریب که به خاطر تعداد زیاد جشنواره هایی که در اونها تحسین شده و یا جایزه برده بود کلاه سرم رفت و اون رو خریدم. تلفیق ناموفقی بود از فیلمهای ترسناک و فیلمهای روانکاوانه که به بررسی شخصیت آدمها از نگاه شخص ثالث میپردازند.
- برای دور شدن از هم، دلگیری یک بهانه ی کوچک بیش نیست.
در زمستان،
نه از آفتاب
نه از آتش
حرفی نیست،
اگر تو بازآیی.
جوانه،
خاطره ای دور دست نیست
اگر تو بازآیی.
در زمستان،
سردی نیست،
اگر تو بازآیی.
پی نوشت:
- Stray Dog ، دغدغه ی واقعی کوروساوا نیست. شاید فقط به قصد تجربه ای است در حیطه ی سینمای پلیسی. شاید هم تقلایی است برای آزمودن وسوسه ی گیشه.
اگر چه در این فیلم هم اشاره به دغدغه های همیشگی کوروساوا کم نیست ولی سیر داستان و فقدان بعضی از مؤلفه های اساسی مثل بازیگران و فیلمنامه، آن را بطور کلی از عمده ی آثاراو متمایز میسازد.
- راضی ام.
- و گیج و منگ...