برای دخترکم، ستاره ام؛
شب بود و کنار ساحل بودم و ماه، رودخونه ای از نور روی دریا ساخته بود که از کناره ی ماسه ها تا نزدیک خودش - تا اون آخرای افق- ادامه داشت.
تو داشتی دور می شدی.
تو نبودی، یه سایه ی سیاه بود که داشت می رفت و جای پاهاش پر می شد از آب ونقره های نور ماه.
اولش اینجوری خیال کردم.
یعنی وقتی که اون جای پاها که داشتن دور می شدن و برق می زدن رو دیدم، اینجوری خیال کردم.
خیال کردم این گودالهای کوچیک دارن با سرریز رودخونه ی نور ماه پر می شن.
بعد دیدم از کف پاهای اون سایه داره صدف می ریزه و جای پاهاش رو پر می کنه.
اون سایه تو بودی.
من این رو از اون همه نور و سپیدی که داشتی به خاک می بخشیدی فهمیدم. تو داشتی ستاره هات رو به زمین می دادی.
اون سایه تو بودی که داشت می رفتی و دور می شدی و من چشمم خیره به اون لکه های نور بود.
پی نوشت:
- هیچ...
قلب تو،
ماهی کوچکی است
در اقیانوس امروز
و من یونسم،
محبوس آرامش ِ
صبر هزارساله
در آن.
پی نوشت:
- جمعه ای که گذشت روز تولدم بود، باید برم شمعها رو فوت کنم.
- نبودم و نمی نوشتم، آمدم و می نویسم. علی رغم مدت طولانی، فیلم دیدن جایگاه برجسته ای در این روزهای خاموش بودنم نداشت. اگر چه فیلم دیدم، ولی مثل همیشه، نه!
- در فیلم تلما و لوئیز، موسیقی تاثیرگذار و شنیدنی است. انتخاب آهنگها و تا حدودی متن تصنیف های آنها، خوب و کاملاً با حال و هوای فیلم سازگار است. بویژه موسیقی بخش آغازین که محرک و پرانرژی است.
اگرچه فیلم "فتح بهشت،1492" بیشتر از هر فیلم دیگر رایدلی اسکات من رو مجذوب خودش کرده، ولی تلاش رایدلی اسکات در تلما و لوئیز برای ساختن فیلمی بدیع و متفاوت ستودنی ست.
رایدلی اسکات با توجه نشان دادن به تفکرات فمینیستی و نیز با انتخاب مضمون دشوار و همیشگی ِ " سکس یا عشق"، گام دشواری برای ساختن فیلمی خوب برداشته است.
رایدلی اسکات کارگردان گیشه است و انتخاب سوژه ها و بازیگران و میزانسن فیلمهایش، مؤید این نکته است.
اسکات، عضوی از تشکیلات صنعت سینماست که گاهی نگاه و تفکرات خاصش باعث می شود در ردیف فیلمسازان سینمای هنری هم سری بجنباند.