تبليغاتX
خاموش
 

 

یک نقش کهنه ام،

در روزهای رفته ی عمر ِ

                               یک آینه.

نور درون آینه ی پیر،

دور است و نیست اکنون

در چارچوب قامت من،

                            بیرون آینه.

تنها، سیاهی ام

یک سایه ی عبوس

وقتی به خویشتن می نگرم،

                             از چشم آینه.

.. .. .. .. ..


من پیر گشته ام،

این رنگهای مرده ی درهم

تصویر روزهای گذشته ست،

                             در قاب آینه.



 


پی نوشت:
- موسیقی فیلم "بچه ی سین سیناتی" در معرفی جغرافیا و فضای فرهنگی فیلم تأثیر بسزایی دارد.
نیواورلئان، سرزمین کافه و آواز و قمار و سیاهان و البته موسیقی جاز است. ری چارلز اگر چه در کارهای فراوان و ارزشمندتر دیگرش گوشه های قابل توجه تری از موسیقی جاز را به اجرا می گذارد، ولی در این فیلم هم برای به نمایش درآمدن فضای باورپذیر از نیواورلئان با تمام مشخصه های آن از جمله موسیقی جاز، کوتاهی نکرده است.
دیدن دوباره ی فیلم "بچه ی سین سیناتی" یا همان "قمارباز سین سیناتی" بیشتر از اینکه ناشی از بازبینی مجدد فیلم به منظور بررسی این موضوع باشد که چرا این فیلم در خاطره ی زمان نوجوانی ام برجسته مانده است، بدنبال یک حس نوستالژی است که سالهاست یقه ی من را چسبیده است.

- چقدر سخت است باور کنی تمام مدت چیز دیگری می خواسته اند و تو جور دیگری تصور می کرده ای. خیلی سخت است.

- بیشتر تلخ است تا سخت. سختی با اندکی تحمل ِ بیشتر آسان میگردد ولی تلخی مزه ی زندگی ات میشود.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 2:9 توسط خاموش |