در خواب من،
صدای زمزمه ای بود
از جنس ِ واژه های قدیمی.
در خواب من،
صدای یک پرنده ی کوچک
در خواب من،
سفید و نارنجی
در خواب من،
تما م ابرهای باران زا
در خواب من،
صدای دریا بود
و افشانه های روشن ِ
صدها
ستاره ی کوچک.
در خواب من،
صدای باران بود
که از لا به لای اشکهای تو می ریخت.
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 1:49 توسط خاموش
|